نمایش پستها با برچسب مديريت. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب مديريت. نمایش همه پستها
۱۳۹۱ مهر ۸, شنبه
۱۳۹۱ تیر ۸, پنجشنبه
۱۳۹۱ اردیبهشت ۵, سهشنبه
فیلتر شکن ترانزیت
احتمالا صد در شاید فیلتر شکن (از نوع ترانزیتی ) این کامیون خیلی قوی بوده که تونسته پس ار عبور از مرز خودش رو تا تبریز برسونه ،اما ظاهرا در پاسگاه انتظامی پلیس راه تبریز تهران متوقف شده، روز اولی که از مقابلش رد شدم جلو پاسگاه بود ولی فرداش مقابل کارخونه نوشابه سازی زمزم پارک شده بود در تعجبم چرا اون تبلیغ سایت و مجله سکسی همونطور مونده!.......و بقولی اعمل قانون نشده.اردیبشت یکهزار و سیصد ونود یک.
۱۳۹۰ فروردین ۲۷, شنبه
۱۳۸۹ دی ۲, پنجشنبه
آثار ملي و ميراث فرهنگي
نمازخانه چوپان در حاشيه رودخانه مرزي ارس در آذربايجانشرقي نزديك به شهرستان جلفا مي باشد،اين بنا با بازسازيي كه شده است طي شماره 7743 آثار ملي ثبت شده است
عكسي رو ديدم از همين جا با تاريخ آپلود March 3, 2009 :
و تصويري ديگر با تاريخ آپلود June 4, 2008 :
و در تاريخ June 15, 2008:
اينهم گنبد بنا در June 4, 2008:
همان گنبد در تاريخ July 13, 2009 :
در سمت مقابل (ساحل ديگر رودخانه ارس در خاك ارمنستان كه قبلاً متعلق به آذربايجان بوده است) گورستاني است متروكه :
كه سنگ قبرهاي زيبايي از ارامنه دارد :
موضوعي كه به ذهن مي رسد چرا ابنيه ايي باستاني كه با بازسازي(آنهم نه كامل) در ليست اثار ملي به ثبت هم رسيده است ،چنين مورد بي مهري قرار گرفته و حتي تخريب هم شود؟
عكسي رو ديدم از همين جا با تاريخ آپلود March 3, 2009 :
Labels:
آثار باستاني,
آثار ملي,
آذربايجان,
جلفا,
رود ارس,
محيط زيست,
مديريت,
ميراث فرهنگي,
نمازخانه چوپان
۱۳۸۹ آذر ۱۶, سهشنبه
تبليغات
سفره هاي پالاستيكي (به تلفظ سپور محله) كه اخيراً انواع واقسام آن در گوشه و كنار شهر با بي سليقگي تمام در طراحي و بدتر از آن استفاده از لوله هاي زنگ زده داربست جهت استند آن مثلاً براي تبليغات بصورت يك اپيدمي جدي ، قابل رويت است ،خود سوژه ايي است ، مشكل تنها تهيه يك دوربين ديجيتال و آخرين نسخه فتوشاپ كرك شده است حالا عكاسي بلدي ،از گرافيك چيزي مي دوني زياد مهم نيست. اينهم يك نمونه ساحلي ، ملاحظه بفرماييد :
_________________________________________________________
۱۳۸۹ آذر ۹, سهشنبه
سالم سازي
از سواحل جنوب خبر ندارم ولي اگر در سه ماه تابستان به هر شهر ساحلي در شمال كشور سري بزنيد اين تركيب را زياد خواهيد :
سالم سازي ساحل
سالم سازي ،كلمه ايي كه چندوقتي است برايم مترداف با تخريب محيط زيست شده است.
سالم سازي ،كلمه ايي كه چندوقتي است برايم مترداف با تخريب محيط زيست شده است.
مي فرماييد چرا؟
معمولاً سه ماهه تابستان خط ساحلي قرق مي شه و اولين نماد آن هم يك دكه جهت اخذ عوارض،قبض پاركينگ...حالا اسمش هرچي باشه آخرش فقط پول مي گيرند.
ساحل رو با گوني هاي پلاستيكي تقسيم مي كنند به دو بخش زنانه ،مردانه....
بماند گاها اين گوني هاي نايلوني رنگي كه بقولي سرهم بندي شده اند ،گاهاً با وزش باد هم موجب پيدايش صحنه هاي جالب و متفاوتي هم مي شود ،خب يكبار براي هميشه مثل ديوار كمونيستها به دور اتحاد جماهير شوروي يا ديوار برلين ...يه حصار درست و حسابي بكش خيال همه رو راحت كن.
آقا فصل اب و تني و مسافرين ساحلي كه تموم شد ساحل مي مونه و چقدر گوني ها پلاستيكي پاره و پاره و يه عالمه آشغال مسافرين محترم، بابا ساحل خدا مال همه است توي خونه ات هم همينطوري اشغال مي ريزي؟سال بعد نمي خواهي بيايي؟
اقاي شهردا شوراي شهر مدير سالم سازي فقط همون سه ماهه است فقط همون حصار پلاستيكي؟
معمولاً سه ماهه تابستان خط ساحلي قرق مي شه و اولين نماد آن هم يك دكه جهت اخذ عوارض،قبض پاركينگ...حالا اسمش هرچي باشه آخرش فقط پول مي گيرند.
ساحل رو با گوني هاي پلاستيكي تقسيم مي كنند به دو بخش زنانه ،مردانه....
بماند گاها اين گوني هاي نايلوني رنگي كه بقولي سرهم بندي شده اند ،گاهاً با وزش باد هم موجب پيدايش صحنه هاي جالب و متفاوتي هم مي شود ،خب يكبار براي هميشه مثل ديوار كمونيستها به دور اتحاد جماهير شوروي يا ديوار برلين ...يه حصار درست و حسابي بكش خيال همه رو راحت كن.
آقا فصل اب و تني و مسافرين ساحلي كه تموم شد ساحل مي مونه و چقدر گوني ها پلاستيكي پاره و پاره و يه عالمه آشغال مسافرين محترم، بابا ساحل خدا مال همه است توي خونه ات هم همينطوري اشغال مي ريزي؟سال بعد نمي خواهي بيايي؟
اقاي شهردا شوراي شهر مدير سالم سازي فقط همون سه ماهه است فقط همون حصار پلاستيكي؟
۱۳۸۹ تیر ۸, سهشنبه
۱۳۸۹ تیر ۱, سهشنبه
آغاج بهشت دن چخیب،پولدا يردن چيخار!
نسخه قديمي
نسخه جديد بهمراه حديث
در حقيقت :
آغاج بهشت دن چخیب،اما پولدا يردن چيخار!
در چهار فصل سال در گرما و سرما چقدر آدم از پير و جوون تو اين فلكه مي نشستند،دمي استراحت ،گپي با دوستان....الان دارند تو فلكه مركز تجاري احداث مي كنند.
Labels:
تبريز,
زمين خواري,
سؤمديريت,
فضاي سبز,
كوي ولي عصر,
محيط زيست,
مديريت
۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سهشنبه
يبوست و فوق تخصص جراحي اطفال
سناريو يك :
زمان : 09:45 روز.
مكان تبريز_كوي ولي عصر-كلينيك بوعلي -داخلي.
بيمار:طفل هشت ماهه.
پزشك : .....
پدر بيمار :سلام آقاي دكتر.
مادر بيمار :سلام آقاي دكتر.
پزشك ( پشت صندلي پلاستيكي با شلوار لي يقه پيراهن آستين كوتاه باز بهمراه زنجيري از طلا بر گردن) : سلام.
پدر بيمار : آقاي دوحتور 5 روزه بچه معده اش كار نكرده.
پزشك : بزاريد رو تخت معاينه كنم،با گوشي فقط به صداي شكم بچه گوش مي دهد.
مادر بچه :آقاي دكتر دفعه قبل هم سه روزه معده اش كار كرده،ادرارش هم ترشح صورتي دارد.
پزشك :من ويزيتتون رو برمي گردونم (1600 تومن) معرفي مي نويسم ببريد بيمارستان كودكان(فرمانفرمائيان) فوق تخصص جراحي اطفال آقاي دكتر فلان و اقاي دكتر بهمان معاينه و آزمايش كنند.
مادر طفل (با نگراني): اقاي دكتر مسئله جديه؟ بيمارستان چرا؟ آزمايش واسه چي؟
پزشك : نه خوب ولي بايد بررسي بشه،علتش چي بوده.
پدر طفل ( هاج و واج) : آقاي دوحتور بيمارستان ؟
پزشك : بله !
سناريو دو :
زمان همانروز ساعت 10:15
مكان : تبريز- تقاطع پاستور شهناز جنوبي-داخلي.
پزشك :...خيلي قديمي هستند ، ايشون بنده رو هم وقتي طفل بودم ويزيت كرده اند.
پدر بيمار :سلام آقاي دكتر.
مادر بيمار :سلام آقاي دكتر.
پزشك : سلام،چي شده؟
مادر : معده اش كار نمي كنه ،يبوست داره.
پزشك :چند سالشه !
مادر : تو هشت ماه هست.
پزشك : شير چي مي خوره؟
مادر : شير مادر.
پزشك : غذا ميخوره ؟ و چي؟
مادر : بله ،فرني.
پزشك : فرني رو از جيره غذاييش كلاً حذف كنيد(در حال معاينه شكم باگوشي و معاينه سفتي شكم با دست)
مادر : برنج.
پزشك (در حال اندازه گرفتن قد طفل) : برنج هم محدود كنيد،
مادر : سيب زمبني،هويج و كدو.
پزشك (در حال وزن كردن بچه) : حتماً كدو در برنامه غداييش باشه،قد و وزنش خوبه.
مادر : اقاي دكتر موضوع جديه و خطرناك؟
پزشك (با خنده ): چه خطري خانم !
مادر : آخه !؟
پزشك :هيچ طوري نيست،الان كه رفتيد فقط براي يك بار با گليسرين اونهم با سرنگ آنسولين تنقيه مي كنيد،يعد شربتي هست اونهم روزي يك و نيم قاشق چايخوري مي دهيد،غداي طفل هم حتما با عدس،كدو و سيب زميني و هويج بوده كه با غذاساز/همزن كاملاً له شده باشد،جاي هيچ نگراني هم نيست.
مادر :آقاي دكتر ترشح صورتي دارد ،ادرار بچه.
پزشك :طوري نيست از اثر يبوست است.
پدر : آقاي دوحتور ميشه بيضه هاي بچه رو هم معاينه كنيد ،گاهاً بالا مي روند.
پزشك (بعد معاينه) : طوري نيست ،بالاو پايين اومدن هم طبيعيه.
مادر : آقاي دكترزير گلوش هم زياد عرق سوز ميشه ،ويتامين A مي زنم .
پزشك : نه براي گلو از پودر بچه استفاده كنيد.
نقد فيلم !
پزشك سناريو دو چرا از سن ،تغذيه شير،غدا پر و جو مي كند،چرا شكم بچه را بادست و گوشي معاينه مي كند،چرا قد و وزن بچه اندازه را مي گيرد،چرا؟
به شكر خدا طفل با نسخه سناريو دو بهبود يافته و بطور معمول اجابت مزاج هم دارد.
زمان : 09:45 روز.
مكان تبريز_كوي ولي عصر-كلينيك بوعلي -داخلي.
بيمار:طفل هشت ماهه.
پزشك : .....
پدر بيمار :سلام آقاي دكتر.
مادر بيمار :سلام آقاي دكتر.
پزشك ( پشت صندلي پلاستيكي با شلوار لي يقه پيراهن آستين كوتاه باز بهمراه زنجيري از طلا بر گردن) : سلام.
پدر بيمار : آقاي دوحتور 5 روزه بچه معده اش كار نكرده.
پزشك : بزاريد رو تخت معاينه كنم،با گوشي فقط به صداي شكم بچه گوش مي دهد.
مادر بچه :آقاي دكتر دفعه قبل هم سه روزه معده اش كار كرده،ادرارش هم ترشح صورتي دارد.
پزشك :من ويزيتتون رو برمي گردونم (1600 تومن) معرفي مي نويسم ببريد بيمارستان كودكان(فرمانفرمائيان) فوق تخصص جراحي اطفال آقاي دكتر فلان و اقاي دكتر بهمان معاينه و آزمايش كنند.
مادر طفل (با نگراني): اقاي دكتر مسئله جديه؟ بيمارستان چرا؟ آزمايش واسه چي؟
پزشك : نه خوب ولي بايد بررسي بشه،علتش چي بوده.
پدر طفل ( هاج و واج) : آقاي دوحتور بيمارستان ؟
پزشك : بله !
سناريو دو :
زمان همانروز ساعت 10:15
مكان : تبريز- تقاطع پاستور شهناز جنوبي-داخلي.
پزشك :...خيلي قديمي هستند ، ايشون بنده رو هم وقتي طفل بودم ويزيت كرده اند.
پدر بيمار :سلام آقاي دكتر.
مادر بيمار :سلام آقاي دكتر.
پزشك : سلام،چي شده؟
مادر : معده اش كار نمي كنه ،يبوست داره.
پزشك :چند سالشه !
مادر : تو هشت ماه هست.
پزشك : شير چي مي خوره؟
مادر : شير مادر.
پزشك : غذا ميخوره ؟ و چي؟
مادر : بله ،فرني.
پزشك : فرني رو از جيره غذاييش كلاً حذف كنيد(در حال معاينه شكم باگوشي و معاينه سفتي شكم با دست)
مادر : برنج.
پزشك (در حال اندازه گرفتن قد طفل) : برنج هم محدود كنيد،
مادر : سيب زمبني،هويج و كدو.
پزشك (در حال وزن كردن بچه) : حتماً كدو در برنامه غداييش باشه،قد و وزنش خوبه.
مادر : اقاي دكتر موضوع جديه و خطرناك؟
پزشك (با خنده ): چه خطري خانم !
مادر : آخه !؟
پزشك :هيچ طوري نيست،الان كه رفتيد فقط براي يك بار با گليسرين اونهم با سرنگ آنسولين تنقيه مي كنيد،يعد شربتي هست اونهم روزي يك و نيم قاشق چايخوري مي دهيد،غداي طفل هم حتما با عدس،كدو و سيب زميني و هويج بوده كه با غذاساز/همزن كاملاً له شده باشد،جاي هيچ نگراني هم نيست.
مادر :آقاي دكتر ترشح صورتي دارد ،ادرار بچه.
پزشك :طوري نيست از اثر يبوست است.
پدر : آقاي دوحتور ميشه بيضه هاي بچه رو هم معاينه كنيد ،گاهاً بالا مي روند.
پزشك (بعد معاينه) : طوري نيست ،بالاو پايين اومدن هم طبيعيه.
مادر : آقاي دكترزير گلوش هم زياد عرق سوز ميشه ،ويتامين A مي زنم .
پزشك : نه براي گلو از پودر بچه استفاده كنيد.
نقد فيلم !
پزشك سناريو اول در مراجعه ايي كه قبلا هم به كلينك داشتم،مادربزرگ طفل به بغلي را همراه با مادرش زوانه بيمارستان كرد.
سواي اينكه خود محيط بيمارستان با مديريت پزشكي جاري در كشور مسئله دار است،ديدن بيماران خردسال و طفلان مريض خود اثر رواني سختي بر مادران دارد،حال فلسفه اينكه اين پزشك بدون پرس و جو از سن طفل ،اينكه شير مادر مي خورد يا شير خشك،غدا مي خورد يا نه ،قد، وزن و رشدش طبيعي است يا نه فقط به صرف اعاده ويزيت ،براي يبوست معمول كودكان چرا بايستي طفل را به فلان و بهمان دكتر فوق تخصص جراحي اطفال در بيمارستان حواله دهد؟ ايشان به شهادت مهر خود بورد تخصصي اطفال دارند.
و اين سوال باقي مي ماند براستي چرا؟سواي اينكه خود محيط بيمارستان با مديريت پزشكي جاري در كشور مسئله دار است،ديدن بيماران خردسال و طفلان مريض خود اثر رواني سختي بر مادران دارد،حال فلسفه اينكه اين پزشك بدون پرس و جو از سن طفل ،اينكه شير مادر مي خورد يا شير خشك،غدا مي خورد يا نه ،قد، وزن و رشدش طبيعي است يا نه فقط به صرف اعاده ويزيت ،براي يبوست معمول كودكان چرا بايستي طفل را به فلان و بهمان دكتر فوق تخصص جراحي اطفال در بيمارستان حواله دهد؟ ايشان به شهادت مهر خود بورد تخصصي اطفال دارند.
پزشك سناريو دو چرا از سن ،تغذيه شير،غدا پر و جو مي كند،چرا شكم بچه را بادست و گوشي معاينه مي كند،چرا قد و وزن بچه اندازه را مي گيرد،چرا؟
به شكر خدا طفل با نسخه سناريو دو بهبود يافته و بطور معمول اجابت مزاج هم دارد.
Labels:
تبريز,
كلينيك,
كوي ولي عصر,
مديريت,
وجدان پزشكي
۱۳۸۹ خرداد ۱۱, سهشنبه
كابينت
افتضاحي رو كه تعاوني مسكن مثلاً تحويل داد (با قيمت تمام شده 17 ميليون تومان قرار بود سال 1383 ، با لحاف و تشك بريم ساكن شيم) الان بعد 6 سال دنبال سوفاژ،شيرآلات، كابينت و نقاش هستم !
Labels:
برج دنيز,
تعاوني مسكن,
سؤمديريت,
كابينت,
مديريت,
هئيت مديره,
ياغچيان
اشتراک در:
پستها (Atom)







